ذهنی پر از سوال بی جواب
نمیدانم درخت بودم شاید یا شکوفه ای یا برگی از نیلوفر روی تالاب انزلی اما حالا گمشده ای هستم
از آبان ۸۷ تا خرداد ۹۰ شايد وقتي ديگر،جايي ديگر بدرود پي نوشت:قول ميدم پست بعدي رو زود بذارم خيلي وقته ميخوام از فيلم "حوالي اتوبان" كه يكي از دلايل حال بدم هست ،حرف بزنم.موفق باشيد و سبز دلا تا كي در اين زندان،فريب اين و آن بيني يكي زين چاه ظلماني برون شو تا جهان بيني بعدا نوشت:بچه های بلاگفا نمی تونم براتون کامنت بذارم جریان چیه؟؟؟!!! خلاصه روزاي من اونطوري ميگذره كه خوش به حاله همه هست جز خودم.اين وسطا صحنه هاي انقلا.ب هم جلوي چشام رژه ميره و من هي حس ميكنم سرم گيج ميره ،هي خون خونمو ميخوره و هي ...بگذريم،نقدا براي اينكه بفهميم و بفهمم هنوز زنده ام : ۱.نميداني مگر چنديست،سوداي كسي ديگر به سر دارد كه احوال دل مست و نگاه چون بهارش را ز من با اين همه اصرار ميپرسي؟! ۲.نگاهت چون مي تازه به من بخشيد بي اندازه احساسي كه تا جان در بدن دارم ننوشم مي به جز از جام چشمانت پ.نوشت:دارم همزمان رو دو سه تا رمان كار كنم كه شايد نهايتا مخلوط شدن برام دعا كنيد.خيلي وقته موضوعشون ذهنم رو د رگير كرده بود و الان دارم ميارمشون رو كاغذ.حس ترسناك و لذيذيه.شايد مثل زايمان...(حالا نه اينكه تجربه زايمانو داشته باشم موفق و سبز باشيد. بعدا نوشت:فردا روز سپندارمزگان روز عشق ایرانیست.به همه تبریک میگم که نبودنت را فریاد میکشند و دردهایی که نیامدنت را میگریند کدام دل،در کجای دنیا چشمکش را روانه ی چشمانت کرده بود که این سان بذر زخم را در وجودم افشاندی فریبا.م پی نوشت: حال من خوب است.فقط کمی گیج،کمی دلگیر،کمی مضطرب،کمی شاد،کمی امیدوار ،کمی نا امید،کمی مشکوک و کمی دو دلم. بعدا نوشت:شوخی شوخی دو سال شد.دو ساله دارم وبلاگ مینویسم.ای تو روح این دنیا!!! 2.وبلاگ دکترم که متخصص زنان و زایمان بود .فیلتر شد به همین راحتی!به خاطر دو تا دونه عکس که پزشکی بودندو نه پو.ر.نو !اما مثل اینکه به مذاق برادران فیل.تر.ینگ خیلی خوش اومده بود.به هر حال آزادی در حد مطلق دیگه!!! 3.به دلایلی حذف شد. 4.یه عالمه حرف داری که تو وبلاگت بنویسی،یه عالمه سوزه داری که داستانش کنی،یه عالمه تصویر که شعر.اما ذهنت درست اونجا که نباید مثل یه چاه عمیق میشه که همه کلمه ها رو میخوره و تو هاج و واج میبینی دو ساعت پای کامپیوتر خیره به مانیتور داری شاعر تمام شد** رو گوش میدی!!! پی نوشت: *شعری از دکتر سید مهدی موسوی که این روزها اماج تیر برادران فیل.تر.ینگ هستند! **شعر مذکور توسط شاهین نجفی خونده شده و بسیار بسیار لعنتیه!! آخر راه اومدن با روزگار ،گره کوریه که بخته منه...(محسن یگانه) موفق و سبز باشید کودکی ام همه را به شگفتی وامیداشت که "اه،چه دختر بلاییه،یه پا مادر واسه خودش"من اما خرسند نبودم از اینکه همیشه جلوتر از سنم بودم و نه انگونه که باید کودکی کردم و نه نو جوانی و نه حتی جوانی،گاه از این همه منطقم حالم به هم خورده. در گیر و دار نوجوانی قلمم قوی بود انقدر که ادعای نوشتن داشتم اما با پایان دوره راهنمایی دنیایم گم شد .قلم را کنار گذاشتم وذهنم انباشته شد از شخصیتها و اتفاقها.سال ۱۳۸۶ نوشتن را شروع کردم با قلمی که خشک شده بود و ذهنی که قهر کرده بود.حالا ادعای نوشتن ندارن فقط مینوسم تا شاید کم کنم اماس دائمی روحم را... داستانی که در ادامه مطلب امده دومین نوشته ام در سال ۱۳۸۶ است. ستاره های آویخته به پشت ابرهای دور چشمک زنان و نفس زنان خودت را کم کمک هل میدهی گوشه ای گرم و دنج... من کمی تکان میخورم و داغ میشوم قلبم تیری میکشد کشدار و با دوام! فریبا.م قلقلکم میدهد دوستی که از پس 20 سال دوری از پیچ های تو در توی 6 سال رنج کشیدن و دم نزدن برگشته با بوی عطر رازقی و ارمغان عشق را تحفه پیچ رو در رویم نهاده... سرگردان بین تشخیص دادن اینکه چیزی که خداوند به من داده نعمت است یا رنج .... مردد بین عشق یا عادت... دلتنگتر از دیروزِ...غریبتر در فردا... فریبایی ناشناخته!!!
![]()
)![]()
![]()
![]()
![]()
باقیش فقط برای تو
بعد از رونمایی مصیبت بار زندگیم در این دنیا
دارم.نه خود غم هستم در تمام دنیا
غمی محزون و لطیف و صورتی
به رنگ دنیای بی غل و غش و ساده دخترانه ام
که هنوز معصومیت کودکانه اش را از دست نداده و
گویا از دنیا و آدمهایش فرسنگ ها عقب است...
| Design By : Night Melody |

